بازخوانی مطالعاتی در باب هیستری و بررسی مفهوم ایده

بازخوانی مطالعاتی در باب هیستری و بررسی مفهوم ایده

نویسنده: امیر سعیدی


در بازخوانی کتاب مطالعاتی در باب هیستری (فروید و برویر، ۱۸۹۵) فروید بر چگونگی تأثیرپذیری‌‌ دستگاه روان از محیط، تربیت، و خصوصاً زبان، اشاره می‌کند. او از همان ابتدای امر به دو پاره بودن دستگاه روان (شکاف خودآگاهی) معتقد است و عنوان می‌دارد که ایده‌ی‌ واپس‌رانده شده می‌تواند به صورت تجربه‌ی آسیب‌شناختی در دستگاه روان بازتولید شود و این همان دلیل بروز روان‌رنجوری است۰ او ‌در همین کتاب ایده را از مفهوم فلسفی‌اش فراتر می‌برد و به آن باری روان‌کاوانه اضافه می‌کند. در نظام تحلیلی او، ایده دو وجه دارد، یک وجه آن حاصل ادراک ابژه و جهان اطراف است که این خود قابل پیگیری در فلاسفه‌ای هم‌چون لاک یا شوپنهاور می‌باشد. شوپنهاور مشخصاً در ابتدای کتاب جهان همچون اراده و بازنمود می‌گوید”جهان ایده‌ی من است“. اما وجه دوم ایده برای فروید، که به آن مفهومی روان‌کاوانه می‌دهد، این است که ایده حاصل بازنمود غرایز و اثرات آن‌ها در قالب کلمات و یا تجارب حسی در ناخودآگاه است۰

از این رو، آن‌چه که بیرونی‌ست می‌تواند درونی شود و آن‌چه که درونی‌ست بیرونی. در ادامه‌ی بحثِ دو وجهی بودن ایده، فروید معتقد است که ایده‌ی ناسازگار اساساً قادر به ورود در صحن خودآگاهی نمی‌باشد مگر این‌که دچار تغییراتی شود که برای مکانیزم سانسورِ ایگو قابل قبول باشد. اساس این تغییر این‌گونه است که ایده دوپاره می‌شود، یک قسمت آن به صورت دست‌نخورده متصل به اثرش در دستگاه ناخودآگاه سرکوب شده و باقی می‌ماند (که فروید آن را ایده‌ی ناسازگار می‌نامد)، و قسمت دیگر آن به صورت تضعیف شده از شدت اثرش وارد به عرصه‌ی خودآگاهی می‌شود (که فروید آن را ایده‌ی انطباق‌پذیر می‌نامد)۰

بنابراین در ایده‌ی انطباق‌پذیر نوعی دگرگونی نمادپردازانه ایجاد می‌شود که برای تعریف‌‌‌ش فروید از واژه‌ی «نماد‌ یادافزا» استفاده می‌کند. نماد یادافزا نوعی زائده‌ی ذهنی است که معمولا در اثر یک واقعه‌ی تروماتیک ایجاد می‌گردد. و‌ کار آن همان جداسازی اثرِ متصل به تجربه‌ی تروما و هم‌جوار ساختن این تجربه با یک بازنمود قابل فهم (به صورت ایده‌ی تداعی‌پذیر) و با میزان پالایش کمتر در خودآگاه است۰ هم‌چنین، نماد یادافزا مشخصه‌ی تمامی دردنشان‌ها می‌باشد که با پیگیری رد آن شاید بتوان به ایده‌ی سرکوب شده رسید۰

بهترین مثالی که برای روشن شدن این مسئله می‌توان آورد، همان کیس معروف فروید با نام مستعار اِما است. اِما در کودکی‌ش توسط یک مغازه‌‌دار مورد تعارض جنسی قرار گرفته بود. اما این خاطره از حافظه‌اش واپس‌رانده شده و به یادش نمی‌آورد. تا این‌که روزی او در سن بلوغ وارد یک مغازه شد که در آن مغازه‌دار و دستیارش در حال خندیدن بودند، و این امر باعث ایجاد یک ترس در او و خروج بلافاصله‌ش از مغازه شد. در جلسات درمانی، فروید وقتی که دلیل این رفتار را جویا شد اِما دلیل آن را خندیدن مغازه‌دار به لباس‌ش می‌دانست. در حالی که در ادامه‌ی فرآیندِ تحلیل و تعبیر فروید توانست خاطره‌ی کودکی دست‌مالی شدن توسط مغازه‌دار را در حافظه زنده کند، و مشخص نماید که دلیل جایگزینی نماد یادافزای لباس به‌جای تصویر دستمالی شدن این است که او در کودکی از روی لباس دستمالی شده بود و در واقع در این‌جا نماد یادافزا (لباس) جای‌گزین خاطره‌ی اصلی (دست‌مالی شدن) می‌شود۰

بنابراین، با چنین خوانشی از فروید جوان می‌توان به درکی عمیق‌تر از کارکرد امر نمادین در دستگاه ناخودآگاه و انتقال‌پذیری آن از طریق ایده به لایه‌های عمیق‌ روانی رسید. در این‌که ایده، حاصل ادراکات سوژه از ابژه می‌باشد شکی نیست، اما آگاهی بر این که غرایز و امیال هم قابلیت تبدیل شدن به ایده و انتقال‌پذیری از طریق بازنمود کلمه را دارند تفکری‌ست انقلابی در دانش روان‌کاوی. فروید بعدها در مقاله‌ای به نام ناخودآگاه (۱۹۱۵) دستگاه روان را به سه بخش خودآگاه، پیش‌آگاه، و ناخودآگاه تقسیم بندی می‌کند و با این کار مکانیزم بازنمود کلمه به عنوان امری نمادین در پیوست با ایده را روشن می‌سازد۰

از این رو، روان‌درمان‌گر در مواجهه با مراجع همواره با زنجیره‌ای از نشانه‌های نمادین مواجه می‌شود که هر یک می‌تواند به برانگیختن چندین احساس توأمان ختم شود. احساست هم‌زمان همچون عشق و نفرت، غم و شادی، خشم و ترس و غیره. با نظر گرفتن این امر، حال به راحتی می‌تواند به ماهیت حس مهرآکین نیز پی برد که این خود مبحث دیگری‌ست خارج از حوصله‌ی این مقاله. در ادامه‌ی بحث روان‌درمانی، فروید در همین کتاب چنین می‌گوید: ”در صورتی که ما موفق به بیدار کردن روندِ علّیِ خاطراتِ همراه با اثرشان باشیم، و اگر بیمار بتواند به طور اتفاقی این روند را مورد بحث قرار دهد و آن‌ها را قالب کلمات بیان کند، آن‌گاه دردنشان‌های هیستریک سریعاً نا‌پدید خواهند شد“ (۱۸۹۵، صفحه ۳۹۹۱)۰

بر این اساس، آن‌چه که در روند درمان‌گری پر اهمیت می‌شود تعبیر است. در واقع این تعبیر است که به مراجع امکان واژه‌گزینیِ مناسب برای پیوند زدن‌ش با ایده‌ی سرکوب شده را می‌دهد و در این روند مراجع می‌تواند بار احساسی سرکوب شده را تخلیه کند. فِنیکل در مورد تعبیر می‌گوید: ”روند استنباط منظور واقعی بیمار و بازگو کردن آن برای خودش را تعبیر می‌‌گویند“ (۱۹۹۶، صفحه ۲۵)؛ از این رو تعبیر یعنی کمک به آگاه ساختن آن‌چه که ناخودآگاه است و این امر نه تنها دانش نظری کافی می‌خواهد بلکه هم‌چنین یک ریزبینی و دقتِ نظر خاصی در ترجمه‌ی نماد یادافزا و رمزگشایی آن برای دسترسی به ایده‌ی ناسازگار نیاز است۰

به شخصه در تجربه‌‌ی کاری‌ام به عنوان یک روان‌درمان‌گر، در اتاق درمان همیشه با این سؤال مواجه بوده‌ام که منظورِ مراجع از آن چیزی که می‌گوید دقیقا چیست و با بیان آن چه حسی به او دست می‌دهد. برای یافتن معانی و پیدا کردن روش‌های متعدد در جهت آزاد‌سازی انرژیِ روانیِ سرکوب‌شده، روش‌های زیادی را امتحان کرده و می‌کنم و مطالعات بسیاری انجام می‌دهم. اما هم‌چنان به این موضوع می‌اندیشم که کلید حل معمای کنونی گاه در بازگشت به عقب و بازخوانی متون گذشته است. چرا که حداقل در ناخودآگاه همواره گذشته خود را در حال و آینده بازتولید می‌کند۰

منابع


فروید و برویر (۱۸۹۵)، مطالعاتی در باب هیستری

اوتو فِنیکل (۱۹۹۶)، نظریه‌ی روان‌کاوانه‌ی روان‌رنجوری

شوپنهاور (۱۸۱۹)، جهان هم‌چون اراده و بازنمود


%d bloggers like this: